آخرین مطالب | آرشیو | جستجو
اشاره امروز در سالروز ورود حضرت امام خميني (رحمت خدا بر ايشان باد) به ميهن اسلامي و در آستانه ورود به سي و دومين سال برپايي حكومتي اسلامي بر پايه ولايت فقيه و حاكميت احكام و ارزش هاي اسلامي بايد از اميد گفت ; اميد به آينده اميد به روزهاي بهتر براي اين ملت بزرگ كه صدها هزار شهيد تقديم اسلام و انقلاب اسلامي كرده است . اما نمي توان نگران خسارت ها و آفت ها نبود. از اين رو در روزهايي كه جشن پيروزي مي گيريم بايد اينجا و آنجا از نگراني ها و دلواپسي هاي براي انقلاب و نظام اسلامي و چهره اسلام نيز سخن بگوييم ; به اين انگيزه كه ما را بيشتر به خود آورد و با تحول و اصلاح در رفتار و گفتار نقش آفرينان صحنه نظام جمهوري اسلامي ايران اميد به آينده درخشان را در دل مردم عزيز زنده و فزاينده نگه دارد. و اين است عذر نگارنده در بازگويي بخش كوتاهي از دلواپسي ها و نگراني ها و در واقع ترس بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني آن هم در نخستين روز دهه فرخنده فجر.
بازگويي نگراني هاي امام خميني نسبت به حال و آينده انقلاب و نظام نيازمند نگارش يك كتاب است ; هم از اين رو كه محورهاي نگراني ايشان فراوان بوده است و هم از اين رو كه آن بزرگوار در اين باره بسيار سخن گفته اند و هشدارهاي زياد داده اند. اما مراجعه به يك دهه سخنان و نوشته هاي به خوبي نشان مي دهد ايشان بيش از هر چيز نگران دو امر بوده اند; يكي خدشه دار شدن چهره نوراني اسلام به خاطر رفتارهاي نادرست كه از سوي مسئولان و دستگاه ها و برخي روحانيان و نظاميان صورت گيرد و به نام اسلام تمام شود و ديگر اختلاف و چند دستگي در نظام و جامعه . و در اين دو نيز نسبت به امر نخست اهتمام بسيار بيشتري نشان داده اند. در اين فرصت تنها بخش دوم از اين نگراني ها را بازگو مي كنيم و شرح و بحثي را بر آن نمي افزاييم ; چرا كه مطالب به خوبي گويا و براي خوانندگان عزيز ملموس است ; با اين تاكيد كه هدف بازگو كردن بخشي از مهم ترين دل نگراني هاي حضرت امام به هدف توجه دادن بيشتر به مسئوليت ها و درك شرايط از سوي تمام افراد و جريان ها و مسئولان و نيروها در سطوح مختلف است و لزوما به معناي تطبيق كامل بر وضع موجود نمي باشد. نگراني از گسترش اختلافات داخلي 1 ـ « من در طول اين مبارزه از قبل از 15 خرداد تا وقتي كه بساط شاهنشاهي به هم خورد هيچ وقت نگران نبودم ; براي اينكه من ديدم كه ما مقابل هستيم با يك دستگاه جبار ظالم و اجنبي ها و ما هم مكلفيم كوشش بكنيم ; براي اينكه اين مسائل تبديل بشود و اگر هم پيش نبرديم پيش من هيچ اهميتي نداشت ; براي اينكه ما به تكليفمان عمل كرده بوديم و پيش خدا مسئوليت نداشتيم . بعضي آقايان هم كه در پاريس مي آمدند و اظهار مي كردند كه نمي شود اين كار انجام بگيرد و شما ـ مثلا ـ بخواهيد بعضي اينها را اجازه بدهيد بعضي اينها بيايند و فلان . بعد از رفتن شاه هم من به آنها مي گفتم كه ما يك تكليفي داريم داريم عمل مي كنيم . كساني كه تكليف را عمل مي كند دنبال اين نيستند كه ببينند آيا غلبه مي كنند يا مغلوب مي شوند. ما غلبه بكنيم خوب بهتر اگر مغلوب هم شديم كه حضرت اميرـ سلام الله عليه ـ هم مغلوب شد در جنگ با معاويه امام حسين هم كشته شد و مغلوب شد اما تكليف را عمل كردند و ما هم تكليف را عمل مي كنيم . من در تمام اين طول مدت از باب اينكه مقابله بين ما و دستگاه جبار و كفر و اينها بود نگراني نداشتم لكن حالا نگرانم . در وقتي كه ما بنا داشتيم جمهوري اسلامي تحقق پيدا بكند و بحمدالله خيلي چيزهايش هم تحقق پيدا كرد لكن نگراني من از داخل خودمان است از دو جهت كه يك جهتش سبك است يك جهتش سنگين . آن جهت سبك اين كارهايي است كه مخالفين توطئه ها و دسته بنديهايي كه مخالفين دارند; اين چيز مهمي به نظر من نيست . آنكه مهم است اين ناسازگاري است كه در ارگانهاي اسلامي هست ; هر جا بروي با هم توافق ندارند. هي دعوت به توافق مي كنند همه لكن خودشان هم توافق ندارند. اين موجب نگراني است ; براي اينكه اين اسباب اين مي شود كه اين كشور به حال تزلزل باقي بماند. و اگر يك مدتي به اين حال تزلزل باقي بماند آسيب از خودش پيدا مي شود; يعني داخل خودش آسيب مي بيند. محتاج به اين نيست كه از خارج بيايند و به ما آسيب برسانند. ما خودمان به جان هم مي افتيم و خودمان را از بين مي بريم . » « صحيفه نور ج 12 ص 414 ـ413 » 2 ـ « آنچه موجب نگراني است اين است كه ما خودمان با فعاليت خودمان اسلام را به هم بزنيم . تا حالا داد مي زديم كه جمهوري اسلامي حالا كه جمهوري اسلامي اركانش همه تحقق پيدا كرده است محتوايش را ما نتوانيم اسلامي بكنيم ; علاوه بر اين هي به همش بزنيم هر كسي يك طرف بگيرد آن از آن ور بكشد اين از آن ور بكشد هركس هر وقت صحبت مي كند به ضد آن ديگري صحبت بكند آن يكي اگر صحبت مي كند بر ضد آن ديگري صحبت بكند اين يك مملكت آشفته اي مي شود. همه هم گناه را گردن آن ديگري مي گذارند; نه گناه گردن همه ما هست همه ما مسئول هستيم پيش خدا; كلكم راع و كلكم مسئول . همه مان بايد مراعات بكنيم و « راع » بكنيم و همه ما مسئول هستيم از اين كاري كه مي كنيم . نبايد من بگويم كه همه گناهها گردن يك كس ديگر است آن هم بگويد كه گردن آن يكي است . نخير بايد همه مان اعتراف كنيم كه رشيد نيستيم رشد نداريم . اين مردم ; توده مردم مردمي بودند كه ريختند و كارها را انجام دادند. خوب حالا به عهده شماهاست به عهده ماهاست اينكه اينها گرفتند ما نگهش داريم . توده كه ديگر نمي تواند اداره كند مملكت را. توده راه افتاد و همه كارها را توده مردم جمعيت مردم انجام داد و سپرد آن را دست شما آقايان . اينهايي كه در راس امور واقع هستند اينها حالا بايد نگهش دارند. اين يك امانت الهي است كه بايد ماها نگهش داريم . اگر بنا باشد كه ما هر كدام در محلي كه هستيم هر رئيس كه هست با رئيس ديگرش مخالف باشد هر قدرتي كه هست با قدرت ديگرش ـ از تهران گرفته تا سرحدات اينطوري باشد يك مملكت هرج و مرجي است كه محتاج به يك قيمي است و بعد هم براي ما قيم معين بكنند... اين من را نگران كرده من مدتهاست كه براي اين جهت نگرانم و به همه آقايان هم اين نگراني را اظهار كردم و گفتم كه ما نمي توانيم كه حالا هم به صورت مبارزه درآييم و با اشخاصي كه داخل در خود جمعيت خودمان هست مبارزه كنيم . مبارزه با خارج مبارزه با طاغوت صحيح است اما ديگر مبارزه كنيد با خودمان !... با هم بنشينيم تفاهم كنيم با هم بنشينيم برادر باشيم همه مان اهل يك مملكت همه مان اهل يك ملت همه مان اسلامي ارادت به اسلام داريم . اينطور نباشد كه هي هر كدام بگوييم خير ما اسلامي هستيم و ديگران نيستند نخير اگر ما هيچ كداممان كه كارهايي كه محول به خودمان هست آن را به طور صحيح انجام ندهيم ما اسلامي نيستيم ما طاغوتيم ; طاغوت هم عيبش همين بود كه كارها را برخلاف مصالح كشور خودش مي كرد . » « صحيفه نور ج 12 ص 418 ـ416 » 3 ـ « من بايد به يك واقعيتي ملت ايران را تذكر دهم واقعيتي كه شايد باز هم تذكر داده باشم ; لكن اهميت موضوع موجب مي شود كه من باز به ملت ايران تذكر دهم . كوششهاي زيادي در ظرف قريب بيست سال شد تا گروههاي مختلف ملت را به هم پيوست . كوششهايي شد تا آنكه تبليغات اجنبيها آنهايي كه مي خواستند ما را غارت كنند و عقب نگه دارند خنثي شد. كوششها شد تا گروههاي مختلف ملت را به هم پيوست . جوانان دانشگاهي را با جوانان روحاني پيوند داد. كارمندان دولت را با بازاري و روحاني و دانشگاهي به هم پيوست . اين قشرها قشرهاي مختلف از كارگر تا دهقان تا كشاورز بازاري روحاني دانشگاهي تمام قشرها به هم پيوستند و به هم جوش خوردند. زحمتهاي زياد كوششهاي فراواني شد تا اين متفرقات مجتمع شدند; تا اين قطره ها دريا شدند; تا اين قطره هاي جداي از هم به شكل يك سيل بنيانكن در آمدند و بنيان ظلم و جور و دستهاي اجنبي را از بيخ و بن كندند و قطع كردند و شما ملت بزرگ ايران از شهرستاني ها گرفته تا دهات و قبصببات . بانوان محترم و برادران عزيز! بدون توجه به گرفتاريهاي خودتان هم صدا با هم اين سد بزرگ انسانيت را شكستيد. من مي ترسم كه در اين نيمه راه زحمتهايي كه تاكنون كشيده شده است به واسطه ناداني يك عده و غرض ورزي عده ديگر از بين برود و خون جوانان ما هدر رود . » « صحيفه نور ج 8 ص 476 » 4 ـ « من تقاضا مي كنم از همه آقاياني كه متصدي يك امري از امور هستند چه آنهايي كه در وزارتخانه ها و در طبقه پايين تر مشغول كارند و چه خود وزرا و چه نخست وزير و چه رئيس جمهور و چه همه كساني كه در امور هستند در شوراي انقلاب بودند و حالا هستند درـ عرض مي كنم كه ـ جاهاي ديگر بودند من از همه شان تقاضا دارم كه از اين چيزي كه برخلاف رضاي خداست و برخلاف رضاي اولياي اسلام است و برخلاف رضاي ملت است اجتناب كنيد.... افسوس اين است كه شما مشغول دعوا هستيد و از مردم غافل ! نه اقتصاد را توانستيد درست كنيد و نه امنيت را توانستيد درست كنيد و نه هيچي ! همه اش دعوا و همه اش با هم دعوا. همه توي تهران نشسته اند دعوا مي كنند. اين صحيح نيست . اين خلاف اسلام است ; خلاف اخلاق اسلامي . به همه آقايان من مي گويم با هم جنگ نكنيد. روزنامه ها را پر نكنيد دوباره از بدگويي از هم و از انتقاد از هم . انتقاد غير انتقام جويي است . انتقاد انتقاد صحيح بايد بشود. هركس از هركس مي تواند انتقاد صحيح بكند. اما اگر قلم كه دستش گرفت انتقاد كند براي انتقام جويي اين همان قلم شيطان است . اگر روي مصالح عامه يك كسي به كسي اشكال مي كند و همچون است كه اگر خودش را بردارند يك كسي ديگر را اينجا بنشانند و همين حرفها را بزند خودش ناراحت نشود اين ميزان دستش باشد كه قلم دست شيطان است مي نويسد يا دست رحمان است . زبان زبان شيطان است يا زبان رحمان است . اين را بايد انسان توجه بكند به اينكه اين چند روز مي گذرد. اين رياستها مي گذرد. شما هرچه هم بخواهيد (رياست ) بكنيد از محمدرضا نمي توانيد بالاتر برويد. هرچه هم دست و پا بكنيد آن را آنها را پيدا نمي كنيد و ان شاالله پيدا نخواهيد كرد و نخواهيد كه بخواهيد. او رفت تمام شد; حالا پيش خداست . چه خواهد شد خدا مي داند . » « صحيفه نور ج 13 ص 205 ـ204 » 5 ـ « هيچ شك در اين نكنيد كه هر كه گفت « من » اين « من » شيطان است . هر كه گفت كه بايد به من اطاعت كنيد اين شيطان است . ما بنشينيم سر اين معنا كه شما بگوييد من آن هم بگويد من آن هم بگويد من سر سفره شيطان بنشينيم و با هم تسابق بكنيم به اينكه آن طعمه شيطان را كه خودخواهي است هي تقويت كنيم . شما ببينيد كه در بارگاه خدا اين چه جور (است ) چه صورتي دارد و در پيش ملت كه بشنود يك همچو چيزهايي هست ببيند يك همچو مسائلي طرح است .... اينها خيال نكنند كه ما (رئيس ) حكومت هستيم و ما راس هستيم و ما وزير هستيم و ما نخست وزير هستيم و ما رئيس جمهور هستيم و ما بايد هر كاري دلمان بخواهد بكنيم . نه مملكت اسلامي است نه طاغوتي . مملكت اسلامي را به طاغوت نكشيد. من خوف اين را دارم كه ـ خداي نخواسته ـ اگر اين امور زياد انباشته بشود يك وقت همان مسائلي پيش بيايد كه مردم با طاغوت عمل كردند. طاغوت براي خاطر اينكه پسر كي بود و نوه كي بود كه نبود; براي اعمالش بود. اگر اعمال ما هم يك اعمال طاغوتي باشد براي خود باشد نه براي ملت دعوا بكنيم سر خودمان نه براي مصالح ملت اين همان طاغوت است . منتها به يك صورت ديگري درآمده اما طاغوت است . طاغوت هم مراتب دارد. يك طاغوت مثل رضاخان و محمدرضاخانمان و يك طاغوت هم مثل كارتر و امثال آنهاست . يك طاغوت هم مثل ماهاست . همه از جند ابليس مي شويم . شما فكر اين ملت فكر اين زاغه نشين ها فكر اين مردمي كه همه چيزشان را دادند و شما را به مسند نشاندند فكر آنها را بكنيد. شب وقتي خلوت مي كنيد فكر بكنيد كه من امروز كه كار كردم براي خودم كردم يا براي مردم . امروز كه صحبت مي كنم براي خودم صحبت مي كنم يا براي مصالح كشور . « « صحيفه نور ج 13 ص 200 ـ 199 » 6 ـ « مع الاسف آن كه من مي خواستم نشده است . من مي خواستم كه اين مجلس يك معلم باشد از براي همه كشور و براي مجلسهاي بعد و نسلهاي آينده كه كيفيت مشاوره وكلا بايد اين نحو باشد. آن نحوي كه در مجالس سابق و خصوصا اين مجالس آخر پنجاه ساله آن طور نباشد. آقايان در يك محيط آرام مسائلي كه دارند با آرامش بيان كنند. اختلافاتي كه در ديدها دارند در سليقه ها دارند اينها را با يك آرامش خاطر بيان كنند و حل و فصل كنند و راجع به مسائل كشور هم كه در آنجا مي آيد باز هم با يك محيط آرام . در محيط آرام است كه عقلها مي توانند كار بكنند. آن روزي كه غضب توي كار آمد عقل كنار مي رود. قوه غضبيه هر وقت به راه افتاد عاقله را كنار مي زند (شخص ) از روي بي عقلي صحبت مي كند. قاضي چنانچه در حال غضب باشد نبايد حكم بدهد; براي اينكه حكم در حال غضب حكمي است كه از منشا عقلي و شرعي صادر نمي شود. شما مسائلي داريد; فرض كنيد يك نفر مي رود و مسائل خودش را مي گويد; انتقاد هم دارد; انتقادات آزاد است به اندازه اي كه نخواهند يك كسي را خفيف كنند يا يك گروهي را خفيف كنند و از صحنه خارج كنند; انتقاد براي ساختن براي اصلاح امور لازم است ; هر مجلسي بايد اين انتقادات را داشته باشد; لكن اگر (در) اين انتقادات آن كه انتقاد مي كند با آرامش خاطر و با نظر صحيح انتقاد بكند اين كه جواب مي دهد هم اگر با نظر صحيح و بدون اينكه غضب در آن راه داشته باشد جواب بدهد آن وقت منطق در مقابل منطق است . و اگر با هياهو و جار و جنجال بخواهيد شما يك مسئله را حل بكنيد و هر كسي در نظر داشته باشد كه طرف مقابل خودش را مثل يك دشمن بكوبد عقلها كنار مي رود و قوه غضبيه كه بدترين قوه هاست اگر مهار نشود در كار مي افتد; و مسائل را علاوه بر اينكه حل نمي كنند مشكلتر مي كنند . » « صحيفه نور ج 14 ص 366 ـ365 » 7 ـ « اي احزاب مختلف اي گروههاي مختلف ! اگر شما براي كشور خودتان دلسوز هستيد و براي ملتتان دلسوز هستيد بايد بدانيد كه اين ايجاد گروههاي مختلف براي ملت سم قاتل است و كشور شما را باز به حال اول خداي نخواسته برمي گرداند. اي اشخاصي كه داد از مليت مي زنيد داد از دوستي با ملت مي زنيد داد از دوستي با مستضعفين مي زنيد اين اظهار وجودها اين گروه گروه كردن ملت موجب اين مي شود كه ملت شما باز به حال اول برگردند. شما داريد رمز پيروزي ملت را از دست مي دهيد. شماها كه حسن نيت داريد در تحت تاثير شياطيني كه سو نيت دارند واقع شده ايد. خداي تبارك و تعالي مي فرمايد و اعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا امر به اجتماع و نهي از تفرق . شماها اجتماع مسلمين را به هم مي زنيد و موجب تفرقه مي شويد. هواهاي نفس را كنار بگذاريد! با ملت در يك مسير برويد. اين ملت جوانهاي خودش را از دست داد اين دانشگاه زحمت كشيد اين مدرسه ها زحمت كشيدند اين مدرسه فيضيه كشته داد قرآنها را در اين مدرسه فيضيه بي احترامي كردند بلكه گفته شد آتش زدند! ما زحمت كشيديم و روحانيون را با دانشگاه آشتي داديم و تبليغات سو اجانب را خنثي كرديم و شما در اين وقت در وقتي كه ما احتياجمان به وحدت كلمه بيشتر است موجب تفرق داريد مي شويد. اين خدمت به خلق است اين خدمت به كشور است اين گروه گروه شدن خدمت به انسانيت است خدمت به مستضعفين است يك قدري تامل كنيد. و يك قدري در كارهاي خودتان تجديد نظر كنيد. گروه گروه مي شويد و هر گروهي مخالف گروه ديگر. اگر همه در يك مسير مي رفتيد باز مضايقه نبود كه گروههايي همه در مسير واحد. لكن دستهاي خبيث اجانب در كار است كه شما را ندانسته گروه گروه كند و مخالف باهم .... « « صحيفه نور ج 8 ص 478 ـ476 » افسوس اين است كه شما مشغول دعوا هستيد و از مردم غافل ! نه اقتصاد را توانستيد درست كنيد و نه امنيت را توانستيد درست كنيد و نه هيچي ! همه اش دعوا و همه اش با هم دعوا. همه توي تهران نشسته اند دعوا مي كنند. اين صحيح نيست . اين خلاف اسلام است ; خلاف اخلاق اسلامي به همه آقايان من مي گويم با هم جنگ نكنيد. روزنامه ها را پر نكنيد دوباره از بدگويي از هم و از انتقاد از هم . انتقاد غير انتقام جويي است . انتقاد انتقاد صحيح بايد بشود. اما اگر قلم كه دستش گرفت انتقاد كند براي انتقام جويي اين همان قلم شيطان است من خوف اين را دارم كه ـ خداي نخواسته ـ اگر اين امور زياد انباشته بشود يك وقت همان مسائلي پيش بيايد كه مردم با طاغوت عمل كردند. طاغوت براي خاطر اينكه پسر كي بود و نوه كي بود كه نبود; براي اعمالش بود با هم بنشينيم تفاهم كنيم با هم بنشينيم برادر باشيم همه مان اهل يك مملكت همه مان اهل يك ملت همه مان اسلامي ارادت به اسلام داريم شما فكر اين ملت فكر اين زاغه نشين ها فكر اين مردمي كه همه چيزشان را دادند و شما را به مسند نشاندند فكر آنها را بكنيد آقايان در يك محيط آرام مسائلي كه دارند با آرامش بيان كنند اختلافاتي كه در ديده ها دارند در سليقه ها دارند اينها را با يك آرامش خاطر بيان كنند و حل و فصل كنند
سيدضيا مرتضوي
کد; 4755 گروه: فرهنگی, سياسي
نام (الزامی)
ایمیل (الزامی)
وب سایت
پیگیری نظرات و اطلاع رسانی از طریق ایمیل